گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «عمل چشم».
همه می گفتن کاری نداره عملش خیلی راحته ده دقیقه بیشتر طول نمی کشه به خاطر همین کمی خیالمون راحت شده بود ولی با این حال نگران بودیم 5 ساعت قبل از عمل چیزی نمی باست بخوره ساعت 3 گوشی رو کوک کردم و شیرش دادم یه کم خورد و خوابیدیم ساعت 7 پا شدیم که آماده شیم بریم دکتر قرار بود ساعت 8 بیاد و عملش کنه بیچاره دخترم شیر می خواست ولی چاره ای نبود نمی باست شیر بخورده ساعت 7نیم رفتیم دنبال مامانم و چهار تایی با هم رفتیم کلینیک آذین .
دکترش ساعت 9:15 اومد پارمیس خانم ما هم گرسنش بود تو این یک ساعت همش گریه کرد 9:15 رفت اتاق عمل به ما گفتن طبقه دوم منتر باشید اتاق عمل طبقه سوم بود خیلی نگران بودیم پشت در اتاق عمل وایستادن خیلی بده ناخودآگاه اشکام شروع کرد به اومدن نیم ساعت تو اتاق عمل بود بعد نیمس اعت به من گفتن برم بالا پشت در اتاق عمل که رسیدم پارمیس رو اومدن تحویل دادن تا دیدمش دوباره زدم زیر گریه اونم گریه می کرد هرکارش می کردم ساکت نمی شد خیلی ترسیده بودم با اسانسور رفتیم پایین هرکارش می کردیم ساکت نمی شد بالاخره بعد از یک ساعت گریه کردن مامانم ساکتش کرد بعد تو بغل باباش خواب رفت به زور هم چند تا قاشق آب قند بهش دادیم که قندش نیافته پایین شیر نمی خورد انگاری از من قهر کرده بود تو بغلم که می اومد گریه می کرد ساعت های 12 بود مرخص شدیم و رفتیم خونه تو راه رفتیم بستنی خوردیم و ناهار هم کباب گرفتیم رفتیم خونه مامانم خوردیم .

اگه می دونستم این جوریه عملش اصلا قبول نمی کردیم که عملش کنیم همه می گفتن کاری نداره ده دقیقه بیشتر طول نمی کشه بعد که اومد بیرون طوریش نیست می دوه بازی می کنه ولی اصلا این طوری نبود چی فکر می کردیم و چی شد
ساعت های 2:30 رسیدیم خونه خودمون و پارمیس 3 خواب رفت ساعت 5 با گریه بیدار شد هرکارش می کردیم ساکت نمی شد رفتیم خونه مامانم و فرهاد هم رفت سر کار 6 ساعتی یه بار می باست قطره بکینم تو چشاش گناه دخترم تا اخر شب همش گریه کرد وقتی گریه می کرد از چشاش اب خون می اومد خیلی ترسیده بودم هرچی هم به کلینیک و مطب دکتر زنگ می زدم کسی جواب نمی داد وای چه روز بدی بود تمام روز پارمیس گریه می کرد 
ساعت 10 رفتیم خونه خودمون و تو راه پارمیس خواب رفت ما هم خوابیدیم نصفه شب چند باری غری زد ولی باز دوباره خواب رفت صبح که از خواب بیدار شد خدا روشکر دیده از چشاش خون نمی اومد و گریه هم نمی کرد خیال ما هم کمی راحت تر شد.
خدا رو شکر که چشاش خوب شد و دیگه اشک نمی زنه 
برچسب:
نویسنده: نگار رحمانی