در این مطلب، جزئیات مربوط به «سفر دوم پارمیس خانم» ارائه شده است.
پارمیس که دیگه کامل یاد گرفته بود راه بره همش شیطونی می کرد و می خواست خودش راه بره حرم که می رفتیم تویه صن می زاشتیم خودش راه بره که تو راه کلی شیطونی می کرد بچه ای می دید می دوید طرفش و می گفت نی نی باهاش دکی می کرد می رفت سراغ حوض ها و می خواست آب بازی کنه داخل حرم با باباش می رفت و همیشه دستش به ضریح می رسید .
عاشق این بود که سوار پله برقی بشه کلی ذوق می کرد هروقت هم می خواستیم سوار آسانسور بشیم بدو می رفت آخر آسانسور وایمی ستاد قربونش برم
موقع خرید هم به همه مغازه های سرک می کشید و کلی ذوق می کرد کلا اگه می خواستیم بزاریم خودش راه بره به هیچ جا نمی رسیدیم .

برای خرید هم رفتیم تلماس شرق و بازار بزرگمهر خیابان سجاد و چند تا پاساژ دیگه
جاهایه هم که رفتیم برای گردش شاندیز و طرقبه و ...
می خواستیم پارمیس خانم رو ببریم باغ وحش که عاشق حیوون هاست ولی متاسفانه هوا خیلی سرد بود و ترسیدیم سرما بخوره . هوا این قدر سرد بود که می بایست کاپشن بپوشیم شانس ما یکدفعه هوا سرد شد خداروشکر لباس گرم با خودمون برده بودیم مامانم که از سرما رفت برای خودش ژاکت خرید و پوشید
پنجشنبه صبح وقتی پارمیس خانم از خواب بیدار شد تقریبا ساعت های 7 بود آماده شدیم که بیاییم به سمت کرمان اول رفتیم حرم تا برای بار آخر زیارت کنیم بعد هم راهی کرمان شدیم .
برگشتنی پارمیس دیگه خسته شده بود و همش بهونه می گرفت چند باری خوابید تو راه گناباد برای نهار توقف کردیم و دوباره حرکت کردیم ساعت های 9 شب بود رسیدیم کرمان
خدا رو شکر به سلامتی برگشتیم . در کل پارمیس اذیت نکرد و بهمون خیلی خوش گذشت جایه همگی خالی
برچسب:
نویسنده: نگار رحمانی